تبلیغات
victim of a dream - خواب تا آسفالت نکنه آدم خودش خاک نمیشه

خواب تا آسفالت نکنه آدم خودش خاک نمیشه

نویسنده :فاطمه ne
تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-03:59 ق.ظ

ینی نصف عمر من فقط گذشته تا من خواب برم... و نصف عمر دیگش تو افسوس اینکه هییی خواب توچه خوبی... بعد دیگه امشبم همین شد توجام کلی غلت ملت زدم اول تا اعصابم به ** بره... از تاریکیم میترسم همیشه لامپ اینا روشن میذارم اصن دیشب به گوه خوردن افتادم... هیچ نوری نبود جراتم نمیکردم از جام تکون بخورم... بس که این مامانم هی هروز افسوس یه خونه تاریک واسه خواب میخوره... دیگه گفتم بذا تو افسوس این آرزو نمونه...زدم از بیخ هرچی بود خاموش کردم...  مادر من تو نیم وجبت آدمه میفهمی تاریکی ینی چی؟؟؟؟؟.... بعدم اتاق من این سر خونس اونا اونور نمیدونم نورش چه جوری میفته تو چششون...من اگه مامان شدم میرم وبلاگ بچمو میخونم...تا مامان خوبی باشم... اصن درک نمیکنن که... بعد افطارم تاخرخره خورده بودم سنگین گفتم سحر دیگه اصلاااا حرفشم نزنین من غذا اینا بخورم... مامان واسه من بشقاب نمیچینیا.من از خواب بیدار نمیکنیا.مامان من دارم میرم خواب خاک کنم نیاین رومخم سحراااا.. تهش یه لیوان آب میخورم میخوابم... و اینا دیالوگای چل بار ریپیت شده من بود... بعد سحر اصن کسی من بیدار نکرد که... همچی بوی این سحری میزد تو بینی آدم دلم قش رفت... به بهونه همون آب اینا پا شدم فقط دعا میکردم بشقابرو چیده باشه واسه منم که بووود خوشحال بودما... ولی خب زشت بود بگم خوشحالم بجاش گفتم ااا مگه نگفتم من سحر نمیخورمو اینا من همچی آدم متمارض مرض داریم بشناسین من کلا... بعد مامانمم گفت نه زیاده بیا دوتا قاشق بزن و منم دیدم راست میگه دوتا قاشق میزنم  نمیمیرم از گشنگی... ولی دوتا قاشق نشد...نمیدونم چنتا شد...ولی خیلی شد... هی خوردم... دارم منفجر میشما... دیگه مامانم میگفت خوب شد پاشدی اینجوری که تو گشنت بود نمیرسیدی به افطار بعد دیگه این دعای مجیرم امشب امروز فردا انگار خیلی خوبه... خیلی مامانم میگفت هی... ینی از کنارش رد میشدی میگفت مجیررو خوندی که؟؟؟؟... یه جورم میپرسید انگار نخونی شبی کافر میری از دنیا... دیگه سحری اونم خوندم... الان برم بگیرم بخوابم... خواب من دوست دارما... خاک اینا چیه... من اصن میرم تو بغلش مهربون میخوابم... مهربونی همه جا جواب میده... شایدم نده... خیلی جاها نداده... شاید واسه خواب داد


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمد
سه شنبه 9 تیر 1394 05:50 ب.ظ
اسمم یادتم رف بنویسم
پاسخ فاطمه ne : آهان
fattimaa
سه شنبه 9 تیر 1394 02:12 ب.ظ
فدای تو بشم من...

باحال بود...
پاسخ فاطمه ne : مرسی عزیزم چشات باحال میبینه
جعفر
سه شنبه 9 تیر 1394 12:32 ب.ظ
سرعت هضمت پایینه :)
من از افطار تا سحر فقط هی میخورم اگه حتی تا خرخره خورده باشم :|||
پاسخ فاطمه ne : تو معدت کوچیکه لابد
پایین؟
اونقدی که من خورده بودم واسه سه روز بس بود
سه شنبه 9 تیر 1394 12:10 ب.ظ
به مادر خوب
پاسخ فاطمه ne : شما؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر